11 octobre 2013

می‌پرست ایجادم نشئهٔ ازل دارم

می‌پرست ایجادم نشئهٔ ازل دارم همچو دانهٔ انگور شیشه در بغل دارم گر دهند بر بادم رقص می‌کنم شادم خاک عجز بنیادم طبع بی‌خلل دارم آفتاب در کار است سایه ‌گو به غارت رو چون منی اگر گم شد چون توپی بدل دارم معنی بلند من فهم تند می‌خواهد سیر فکرم آسان نیست ‌کوهم و کتل دارم از منی تنزل‌ کن‌، او شو و تویی ‌گل ‌کن اندکی تامل ‌کن نکته محتمل دارم حق برون مردم نیست‌، جوش باده بی‌خم نیست راه مدعا گم نیست‌، عرض مبتذل دارم دل مشبک است امروز از خدنگ بیدادت محو لذت شوقم شانی از عسل دارم سنگ هم به حال من‌ گریه‌ گر کند برجاست بی‌تو زنده‌ام... [Lire la suite]
Posté par assirh à 23:23 - Commentaires [0] - Permalien [#]